ترا از دو گیتی برآورده اند به چندین میانجی بپرورده اند
نخستین ِ فطرت، پسین شمار تویی ، خویشتن را به بازی مدار...
نگه کن سرانجام خود ببین چو کاری بیابی بهی برگزین
به رنج اندر آری تنت را رواست که خود رنج بردن به دانش سزاست
همه منابعی که هر کدام به مناسبتی از استاد سخن فردوسی طوسی نام برده یا درباره احوال و اشعارِ او و شاهنامه اش سخن گفته اند ، در کُنیه وی که (ابوالقاسم ) و تخلص وی که (فردوسی ) و موطن او که شهر (طوس) است اتفاق نظر دارند. اما نام وی و نام پدر و نام نیایش را مختلف نوشته اند . ودلیلی در دست وجود ندارد که براساس آن بتوان یکی از نام ها را بر دیگر ی برتری داد. و از این بابت هم باکی نیست. همین قدر که سخن سرای نامور ما «ابوالقاسم فردوسی» صاحب کتابی چون شاهنامه و مایه فخر خاندان خود و همه ایرانیان در طول تاریخ است بسنده است، و چه برازنده است این گفته ناصر خسرو در این معنی که از زبان ِ فردوسی بیان شود که:
گر تو به تبار فخر داری من مَفخَر گوهر ِ تبارم
به گفته ی نظامی عروضی در چهار مقاله « زادگاه او به دهی است که آن ده را (باژ) خوانند و در ناحیه طَبَران است . سال تولد این شاعر گران قدر معلوم نیست . اما به قراینی دو تاریخ نقل شده است (330-329ه. ق ) و (324-323 ه.ق) . و این تاریخ های احتمالی را محققان از روی اشاراتی که خود شاعر در خلال شاهنامه به سال های عمر خود و نیز به تاریخ اتمام نهایی شاهنامه کرده است به دست آورده اند. در شاهنامه، حکیم طوس تنها از مرگ پسر خود در سی وهفت سالگی سخن گفته است و درباره همسر و نیز دیگر افراد خانواده خود ، اگر داشته است ، مستقیما چیزی بیان نکرده است . تنها در آغاز داستان بیژن و منیژه که ظاهرا" از نخستین داستانهایی است که فردوسی آن را به نظم کشیده است ، شاعر با مهربان جفت و یاری گفت و گو دارد که محققان به حق آن مهربان را همسر وی دانسته اند.
در یکی از پُست های آینده ابیاتی از این شعر را جهت مطالعه علاقمندان خواهم نوشت.
زآغاز باید که دانی درست سرمایه گوهران از نخست
که یزدان زناچیز چیز آفرید بدان تا توانایی آمد پدید
سینه زنان ومردان بختیاری گنجینه فرهنگ و ادبیات است و زبان ایشان وسیله انتقال آنها به آیندگان . از قرن ها پیش فرهنگ شاهنامه خوانی آوازین، نه نقالی و پرده خوانی به همراه موسیقی سنتی سرزمین زاگرس به عنوان یکی از بهترین و موثرترین وسیله ارتباط جمعی، نقش برجسته ای در نگهداری شاهنامه داشته است. سوابق خانش شاهنامه به سبک محلی بختیاری در منطقه مکوند به گونه ای آیین رسمی بر آمده از بطن و ژرفای ادب کهن فرهنگ ایرانی از صدها سال پیش و با عشق به حفظ و نگهداری این یادگار کهن هر ساله با شور و ذوق تداوم داشته است. و تا سال ۱۳۳۱ شاهنامه خوانان روستاهای این منطقه در تمام ایام سال بخصوص ۱۳ روز نوروز موسیقی زیبای شاهنامه را بر بالهای بهاران به پرواز در می آورند.
شاهنامه خوانی اگر چه نه به طور پیوسته اما همواره سال ها ادامه داشت تا این که با همت دوستداران آن و به عشق حفظ و نگهداری این یادگار دیرین، همایش شاهنامه خوانی در روستای سی میلی استمرار یافت. و تردیدی نیست که این یادگار فرهنگی بی کم و کاست به نسل های آینده سپرده می شود چرا که : از باد و باران نیابد گزند
هرساله همایش شاهنامه خوانی در میدان وسیع روستای سی میلی ( موسوم به میدان فردوسی ) برگزار می گردد. آری در سومین روز بهار طبیعت،نژادگان فرهنگ بزرگ زاگرس ایل جلیل بختیاری و طایفه بزرگ مکوند گرد هم می آیند و پاس می دارند این یادگار کهن را، بنا به سنت اجدادی نیاکان و با عشق به سرزمین اهورایی مان.
«بخش دوم عکس های همایش شاهنامه خوانی سوم فروردین ۱۳۸۸»








عكس هاي از همايش شاهنامه خواني سوم فروردين سال 1388
آقاي بهمن سليماني و آقاي هرمز اسدي : اجراي شاهنامه خواني (دوكَلي)

امير آرمين: خوش آمدگويي به گردهمايندگان در همايش شاهنامه خواني

گروهي از شركت كنندگان در همايش شاهنامه خواني بختياري

آقاي نوربخش احمدي زاده طهماسبي: شاهنامه خواني

همنوازان مازندراني: اجراي سرودهاي محلي مازندراني

خانم فاطمه حبيبي (گُردآفريد) :درحال نقالي نوروزنامه

آقاي هرمز علي پور :سخنراني كوتاهي در مورد شاعرگرانقدر (شادروان سيروس رادمنش)


تصاويري از شركت كنندگان در همايش شاهنامه خواني
شاهنامه فردوسی داستان شاهان نیست ؛ مجموعه كارنامه هایی است كه داستان و سرگذشت پدران توست و اینکه برای زنده ماندن چگونه جنگیده اند ؛ برای پیروزی حق چگونه قیام کرده اند ؛ چگونه از طبیعت آموخته اند و چگونه آن را رام كرده اند و چگونه با جان و تنشان این ملك را حفظ نموده اند ؛ چگونه پیرو راستی و ایمان به خداوند بوده اند و این همان میراثی است که امروز بدست تو سپرده شده. پهنه تاریخ ما که نشانه تمامی رنج ها و شادی ها ؛ دادگری ها و ستم هاست ؛ هنوز بارور از حماسه رستم ها و پهلوانی هاست .
فردوسی در آغاز شاهنامه چنین می گوید که از زمانهای باستان در ایران کتابی بود پر از داستانهای گوناگون که سرگذشت شاهان و دلاوران ایران را در آن گرد آورده بودند. پس از آنکه شاهنشاهی ایران به دست تازیان برافتاد این کتاب هم پراکنده شد. اما پاره های آنرا موبدان در گوشه و کنار نگاه میداشتند ، تا آنکه یکی از بزرگان و آزادگان ایران که مردی دلیر و خردمند و بخشنده بود ، به جستجو افتاد تا تاریخ گذشته ایران را از روز نخست بیابد و آنچه را بر شاهان و خسروان ایران گذشته است در دفتر فراهم آورد. پس موبدان سالخورده را که از تاریخ باستانی ایران آگاهی داشتند ، از هر گوشه و کناری نزد خود خواست و از تاریخ روزگاران کهن جویا شد : که شاهان ایران از دیرباز چگونه کشورداری کردند و آغاز و انجام هر یک چه بود و بر ایران در این سالیان دراز چه گذشت.
موبدان تاریخ باستانی ایران را باز گفتند و آن بزرگ مرد از سخنان آنان کتابی نامدار فراهم آورد که بزرگ و کوچک بر آن آفرین گفتند. آنهایی که خواندن میدانستند داستانهای این کتاب را برای مردم می خواندند و دل آنان را به یاد شکوه گذشته ایران شاد می کردند. این کتاب در میان مردم گرامی شد.